bookmark

معنای شبى

شبى

جامه‌اى كه شب پوشند.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص920)
sourceLink

به فتح اول و باى به تحتانى كشيده نوعى از جامۀ دوخته باشد و بعضى گويند پوستين است و جامه‌اى كه شب بر خود پوشند و هر چيز كه آن را به شب نسبت دهند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص562)
sourceLink

- [بفتح شين و كسر باى تازى] آن جامه باشد كه بشب پوشند .
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص907)
sourceLink

جامۀ كه شب پوشند و آن پيراهن‌واريست بى‌آستين و آن را معرّب كرده سبيج كويند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص503)
sourceLink

(صفت نسبى ، اسم) شَوى. نوعى از جامۀ دوخته و بعضى گويند پوستين است. ¦¦جامه‌اى كه شب بر خود پوشند. جامۀ شب. پيراهن شب. ¦¦سدره. شبيك. ¦¦هر چيز كه آن را به شب نسبت دهند: شبى يك قرص. شبى شش ساعت خواب.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1780)
sourceLink

[معين فعل‏][فارسی‏]يك شب و شب نامعين. ¦¦
[اسم‏][فارسی‏]پيراهن شب و جامه‌اى كه شب بر خود پيچند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص2007)
sourceLink

[معين فعل‏]ب.منسوب بشب. و هنگام شب و در وقت شب و در شب.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص2008)
sourceLink

نوعى از پوستين براى جامۀ درويش.
(
فرهنگ قواس
, ص154)
sourceLink

ضرب المثل شبى

بر مال و جمال خويش مغرور مشو كانرا بشبى برند و اينرا به تبى

همانند:بمال نازى شبى،بحسن نازى تبى
(
فرهنگ عوام
, ص101)
sourceLink

مالت به شبى رود، حسنت به تبى

(
فرهنگ عوام
, ص524)
sourceLink

مال به شبى رود و حُسن به تبى

دو چيز ناپايدار.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص661)
sourceLink

زمستان را شبى پيران را تبى

پيران تحمل سرماى زمستان را نتوانند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص450)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.